تبليغاتX
پاتوق 27
پاتوق

 

اینم عکس شجریان و همسرش

 

فرزین

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 0:8  توسط فرزین  | 

 

فينبار او رايلی، عکاس کانادايی برنده جايزه بهترين عکس سال در
 
 
مسابقه
 
 عکس خبری جهان (World Press Photo) شد. عکس او که در
 
 
يک
 
 مرکز تغذيه اضطراری در نيجر گرفته شده، دستان دختربچه ای را
 
 
نشان
 
 می دهد که لبان مادرش را می فشرد. اين عکس را نمايشگر "زيبايی،
 
 
 
 وحشت و نوميدی" توصيف کرده اند.
 
 
 
مايکل آپلتون، عکاس آمريکايی نيويورک ديلی نيوز، از جمله نامزدان
 
 نهايی بود. او با عکسهای خود، ويرانی های به جا مانده از از تندباد
 
 کاترينا در ايالت نيو اورلئان را تصوير کرده بود.
 
 
ادموند تاراکوپيان، عکاس بريتانيايی، تصوير يکی از بازماندگان
 
 
بمبگذاری
 
 در متروی لندن را در هفتم ژوئيه، روز وقوع اين حملات ثبت کرده
 
 
است.
 
 
 
عکس منتخب اوريل سينای، عکاس موسسه گتی تخليه شهرکهای
 
 
يهودی
 
 نشين در اراضی اشغالی اسرائيل را نشان می دهد
 
 
 
اندرو تستا، عکاس موسسه پانوس پيکچر، مراسمی را تصوير می کند
 
 
که
 
 برای خاکسپاری قربانيان کشتار سربرنيسا در پوتوکاری بوسنی
 
 
برگزار
 
 
 شده است.
 
 
 
عکس تاد هايزلر، عکاس آمريکايی مراسم ادای احترای به تفنگداران
 
 
جان
 
 باخته نيروی دريايی آمريکا را در زمان ورود جنازه ستوان دوم جيمز
 
 
کاتی
 
 به فرودگاه رنو نشان می دهد.
 
 
 
 
ياکوب دال، عکاس صليب سرخ دانمارک از زنی عکس گرفته که در
 
 
 بالاکوت در پاکستان برای پسرش که در زمينلرزه کشمير کشته شده
 
 
است
 
 
 دعا می کند.
 
 
 
 
مارکوس بليزديل، عکاس ايرلندی در عکسی که برای ديده بان حقوق
 
 
بشر
 
 گرفته، کودکان خيابانی را در کينشازا در جمهوری دموکراتيک کنگو
 
 
 
تصوير کرده است.
 
 
 
 
پيتر هوگو، عکاس اهل آفريقای جنوبی از مردی با کفتارش در شهر
 
 
ابوجا
 
 
 در نيجريه عکس گرفته است.
 
 
 
 
يانيس کونتوسف عکاس يونانی که برای موسسه عکاسی پولاريس
 
 
کار
 
می کند، تصوير پسری را که به پدرش کمک می کند تا لباس بپوشد، در
 
 
 
 سييرا لئون گرفته است.
 
 
 
 
دونالد ميرال جونيور از آمريکا اين عکس را که تحسين شده و جايزه
 
 
به
 
 دست آورده است از آرون پيرسول حين برگزاری مسابقات جايزه بزرگ
 
 
 
 سانتا کلارا گرفته است.
 
 
 
هنری آگودلو، عکاس کلمبيايی در عکس خود موسوم به "ال
 
 
کلمبيانو"
 
 
 يک گاوباز را در شهر مدلين در کلمبيا نشان می دهد.
 
 
فرزین
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/28ساعت 15:1  توسط فرزین  | 

 

برای عاشقان

اگه کسی رو واقعا دوست داری اینو براش بفرست

 

کلیک کن

 

فرزین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 23:26  توسط فرزین  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرزین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 23:14  توسط فرزین  | 
نام كامل:NICOLE MARY KIDMAN
 
قد: 178 سانتي متر.
وزن: 54 كيلو گرم.
 
در آمد ساليانه: 15 ميليون دلار.
 
نام مادر:JANELLE KIDMAN----شغل: پرستار و ويراستار كتب
 
 
شوهرش.---اهل استراليا.
 
نام خواهر:ANTONIA ----شغل: خبرنگار تلويزيون استراليا- و
 
 
مجري برنامه تلويزيوني نحوه تربيت فرزندان .
.............................................................
 
نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد . او يك ستاره
 
 
سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش ( آنتوني كيدمن ) يك
 
 
بيوشيميست، روانشناس باليني، نويسنده و پژوهشگر سرطان اهل
 
 
استراليا و مادرش ( جانلي كيدمن ) استاد پرستاري و ويراستار كتب
 
 
شوهرش و اهل استراليا بود .
 
نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت
 
 
شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.
 
 
دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته
 
 
بود
 
 
مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او 
 
 
عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك
 
 
قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با
 
 
والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.
 
 
نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ
 
 
مي
 
 
شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه
 
 
او
 
 
در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني
 
 
آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص
 
 
باله
 
 
داشت.
 
 
امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر
 
 
قد
 
 
بلندش نسبت به همكلاسي هايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ
 
 
پريده
 
 
او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.
 
 
او معمولاً در تئاتر  « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد .
 
 
علاقه
 
 
اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي
 
 
علاقه مند شود .
 
 
 
 
در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush
 
 
Christmas" بازي كرد . او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه
 
 
استراليايي خود آفريد بطوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش
 
 
ميكند .
 
 
در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن
 
 
سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "
 
 
Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته
 
 
شده در كل دنيا پذيرفته شده بود .
 
 
نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور
 
 
كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder"
 
 
نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود .
 
 
در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در 24
 
 
 دسامبر سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند .
 
 
در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه
 
 
فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند .
 
 
نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را
 
 
ازان خود كرد . در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار
 
 
آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.
 
 
نيكول در فيلم "Eyes Wide Shut" با همسرش تام كروز روبرو شد
 
 
كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد . مقاله هاي متعددي در
 
 
مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود
 
 
سلطنت مي كردند.
 
 
فيلم قابل توجه بعدي نيكول « مولن روج » بود و بخاطر صدمه ديدن
 
 
 
زانويش در اين فيلم از فيلم "The Panic Room" كنار گذاشته شد .
 
 
نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني
 
 
را به عهده گرفتند .
 
 
تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر
 
 
جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق
 
 
در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد .
 
 
نام خواهر نيكول آنتونيا است وي خبرنگار تلويزيون استراليا و مجري
 
 
برنامه تلويزيوني نحوه تربيت فرزندان مي باشد .
 
 
 
 
روابط ديگر:
 
1- LENNY KRAVITZ    شغل: خواننده در سال 2003.
 
2-STEPHEN BING         شغل: كارفرما در سال 2004.
 
خوانندگي:
 
1-همراه با EWAN MCGREGOR در ترانه
 
COME WHAT MAY
.
2-همراه با ROBBIE WILLIAMS در ترانه 
 
 
SOMTHING STUPID.
 
 
بخشي از فيلمشناسي :
 
داگ ويل (لارنس فون ترير، 2003)
 
 
دختر روز تولد (جز باترووث و ماتيو كاسوويتس، 2002)
 
مولن روژ (باز لورمان، 2001)
 
ديگران (آلخاندرو آمنابار، 2001)
 
چشمان كاملا بسته (استنلي كوبريك، 1998)
 
صلح ساز (1997)
 
چهره نگاري يك بانو (1996)
 
بتمن براي هميشه (1995)
 
بخاطرش مردن (1995)
 
سو ء نيت (1993)
 
زندگي من (1993)
 
دور و از هم جدا (1992)
 
بيلي بت گيت (1991)
 
مغازله (1990)
 
سكوت مرگبار (1989)
 
شهر زمردين (1988)
 
شيفته آرامش (1988)
 
بادسوار (1986)
 
سرگذشت تيرانداز (1985)
 
راهزنان بي ام ايكس (1983)
 
انانكريسمس بوشمن (1982)
 
نیکول کیدمنو دختر پسرش
 
لني كراويتز
 
فرزین
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/24ساعت 23:25  توسط فرزین  | 

 

به هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های
 
ملاقات
 
 هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا
 
باید
 
 خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو
 
کنیم؟
 
 چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت
 
"قانون
 
 هایی" را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می
 
دهیم.
 
 هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند
 
شد را
 
 انتخاب کنید:
 
1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را
 
به
 
 زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این
 
امتیاز
 
 را به آنها بدهید.  
 
2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک
 
دوست
 
 ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که
 
به
 
 زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.
 
 
3-  هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در
 
قرار
 
 ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود.
 
هنگام
 
 برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که
 
ناگهان حال
 
 خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد
 
و
 
 اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین
 
دلیل
 
 مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر
 
هیچ
 
 گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.
 
4- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر
 
طور
 
 شده از دستشان فرار کنید.
 
5- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید.
 
اما
 
 ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه
 
وقت
 
 خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است
 
برای
 
 پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.
 
6- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی
 
زود از
 
 او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت
 
کنید.
 
 
7- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک
 
خانم حق
 
 دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.
 
 
8- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که
 
ظاهر
 
 آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به
 
تازگی
 
 حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند
 
است)
 
 آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.
 
9- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز
 
ملاقات
 
 به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین
 
کارهایی
 
 باقی نمی ماند.
 
10- برقراری ارتباط جنسی را قبل  از ازدواج محول کنید.
  
11- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در
 
مورد
 
 تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز
 
باید
 
چیزی برای گفتن داشته باشید.
 
12- خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی
 
زن
 
 دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.
 
13- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او
 
مرد
 
 خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.
 
14- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند
 
هر دوی
 
 آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور
 
است.
 
 شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط
 
با یکی
 
 از آنها ارتباط داشته باشید.
 
15- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که
 
بدانید به
 
 دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این
 
امر را
 
 ایجاد کنید.
 
16- اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می
 
کنید،
 
 متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را
 
پیچیده تر
 
 کنید.
 
17- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال
 
تلف
 
 کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی
 
 خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.
 
18- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او
 
این
 
 کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.
 
19- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا
 
باشد)
 
 رابطه شما موفق نخواهد بود.
 
20- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده
 
آلی
 
 باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی
 
باشید)
 
21- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی
 
راحت
 
 جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ
 
آلایشی. 
 
22- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این
 
عمل
 
معمولا نشانه ای از نا امنی است.
 
23- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت
 
نکنید.
 
24- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و
 
مطمئن
 
 شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!
 
25- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی
 
دوبار
 
 بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک
 
رابطه قرار
 
 دارید.
 
26- واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی
 
ازدواج کنم
 
 که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من
 
قیافه
 
 بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید
 
واقع
 
 گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی
 
پیدا کنم.
 
 
27- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با
 
او
 
شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید.
 
البته
 
این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید)
 
تا او
 
 تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.
 
28- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت
 
کردن
 
 در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.
 
29- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک
 
کنید. هیچ
 
 چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای
 
دندان
 
 هایتان گیر کرده باشد.
 
30- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.
 
فرزین
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 23:5  توسط فرزین  | 
 

خدمت شما عارضم این عکسا رو دقت کن اول از نزدیک ببین بعد از دور تر 

 

فرزین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 18:19  توسط فرزین  | 

 

 

 

 

فرزین

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/22ساعت 21:43  توسط فرزین  | 

 

پسرخیلی آروم وراحتیه،آروم صحبت میکنه و صبور به حرفات گوش میده وبه
 
همه ی
 
 
 سوألها کامل جواب میده.شخصیت قابل احترامی داره،توی نگاهش یه دنیا
 
حرفه،که
 
 
 بعضی ازاین حرفا پرازدرده.دردی که شایدباعث شده صداش توی دل همه ی ما
 
 
 بشینه؛دردی که همه دارنداما شاید جرأت ابرازشو نداشته باشند.
 
 
وقتی باهاش تماس گرفتم که قرارملاقات واسه یه گپ دوستانه بذارم،با اشتیاق
 
پذیرفت
 
 
 وبدون اینکه کلاس بذاره قبول کرد:
 
 
- خودتو واسه دوستدارات معرفی کن؟
 
 
حامد،متولد هفدهم مرداد ماه هزارو سیصدوشصت و دوهستم.چهار برادر و یک
 
خواهر
 
 دارم،کامپیوتر خوندم،فعلأ مجردم وبا خانوادم توی شهرری زندگی میکنم.
 
 
- ازکی ،کجاوچه جوری شروع کردی؟  
 
 
 از دوران کودکی با کارهای مذهبی و مداحی .
 
 -  موسیقی با گرایشات فکری خانوادت همسوبوده؟
 
 
  به خاطر محیط مذهبی حاکم بر خانوادم،ازطرف خانواده اصلأ حمایت نشدم.
 
 
- تاالآن کی مشوق وحامی تو بوده؟
 
 
 فقط دایی عزیزم مشوقم بوده ومن همیشه وهمه جا ازش تشکر میکنم
 
 و مدیونشم.                                                   
 
- کارحرفه ای روازکی شروع کردی؟
 
 سال هشتادو یک
 
 
- باکی شروع کردی؟
 
با محسن چاوشی شروع کردم.کمک محسن خیلی توی موفقیتم تأثیر گذاربوده. باید
 
بگم
 
 آقای چاوشی یه صدای خاص و تکی داره.
 
- حامدی که الآن روبروی من نشسته باحامد قبل از معروفیت چه فرقی کرده؟کلاس
 
 میذاره واسه دیگران؟
 
 
هیچ اتفاقی نیفتاده که بخوام کلاس بذارم،من همون حامد قبل هستم وتنها کاریو
 
 که بلد نیستم کلاس گذاشتنه.
 
- چرا توی کارات نفرین میکنی؟
 
 
چون نفرین یه قسمتی از زندگی به حساب میاد.توی دنیای من نفرین سیاه
 
 نیست،یه
 
 واقعیت انکار نشدنیه.
 
- منظورت از قاتل حرفه ای کی بوده؟
 
منظور من قاتلی نیست که جسم آدمو میکشه،قاتلیه که روح آدمها روازبین
 
       میبره،این قاتل روح حامدو کشته وبرای تمام آدمهایی که بیگناه ،درد کشیدند
 
 ساخته شده.
 
- کارای بعدی هم مثل کارای گذشته است؟
 
شکل نفرین توی کاربعدیم عوض شده،آدم موفق باید با شرایط روز پیشرفت کنه؛
 
 فکرمیکم این نوع شعرتکرار نمیشه.
 
- کارتقلیدی دای؟
 
آره! سه تاکارتقلیدی دارم؛حتی کارچشماتوبازکن که سحر...رو که حدودأ یک سال
 
قبل
 
 از افشین اجراکردم؛اما به علت یه سری مشکلات الآن می شنوید.
 
 
 چی شد که نفر سوم موسیقی ایران شدی؟
 
این انتخاب،انتخاب مردم بود که هرسال با نظرسنجی مشخص میشه. با اینکه
 
کارام
 
 ازنظرتئوری هنوزضعیفه، اما خوب پیشرفت کرده وبرای قوی کردن کارام
 
بایدخیلی
 
 تلاش کنم.
 
- چرا DJ HAKAN ؟
 
dj انتخاب محسن بود ومن استقبال کردم وتا حالاموندگار شدوبرای حفظش باید
 
حرفه
 
 ای کارکنم؛اسم هنری هاکان هم یادگار یه دوست بود!!!
  
- تاحالا کنسرت داشتی؟
 
به صورت یه کنسرت کامل نبوده؛اما در اصفهان دوتا آهنگ رو اجرای افتخاری
 
داشتم.
 
 
- نفرینهات مال کیه؟
 
توی همه ی کارا به یه نفر اشاره شده که راهی برای برگشت نذاشته؛این نفرینا
 
همه
 
 از ته دله اما هنوز به عمق نرسیده، توی آلبوم آخر کامل میشه.
 
- ازنظرمالی چه طور تأمین میشی؟
 
من اسپانسر ندارم وهمه ی کارارو خودم به تنهایی انجام میدم.
 
 
- میگن خیلی مایه داری،هرباربایه ماشین دیدنت؟
 
(وقتی اینو پرسیدم یه خنده ی معنی ار کردوگفت):موتور تاحالا نداشتم چه برسه
 
به
 
 
 ماشین،فقط یه خط موبایل داشتم که اونم به خاطر مزاحمت های
 
پی درپی مجبور شدم بفروشم.
 
 
- کاراتو کجا ضبط میکنی؟
 
توی خونه با کامپیوتر شخصیم .
 
- برای گرفتن مجوز اقدام کردی؟
 
بله اقدام کردم.چون میخوام حرفای دلمو بگم،شاید درکش برای بعضیها سنگین
 
 
 باشه،وهمین برام مشکل ساز بوده؛اگر مجوز به کارام ندن از ایران
 
میرم،اما
 
 
 اگه مجوز بگیرم باز هم با چاوشی کار میکنم!!  
 
 
- وقتی موسیقی رو شروع کردی،فکرمی کردی مشهوربشی؟
 
همه شهرت رو دوست دارن؛اما من وقتی شروع کردم هدفم فقط تلافی بود،اما از
 
 این به
 
 بعد با قصد فرهنگ سازی فعالیت میکنم  مطمئن هستم که موفق میشم.
 
 - باگروه خاصی کار میکنی؟
 
بیشتر با محسن چاوشی هستم،اما باهیچ گروهی کارنمیکنم،دلیلش هم عدم
 
اطمینان به
 
 
 افرادیه که برای همکاری میاند(چون خیلی زود خودشونو نشون میدن!!!!)
 
 
- بهتر نیست از صدای خانومها توی کاراتون استفاده کنی؟
 
بیشتر تمایل دارم یه خانوم به عنوان خواننده نه یه همسرا در کنارم بخونه.در حال
 
 حاضرازاشعارخانمهاهم استفاده میکنم.شعرایران،(توی آلبوم بعدی)ازسروده ی خواهرخوبمه.
 
 
- چرا فاصله ی پخش بین دوتاآلبومت کمه؟
 
این فاصله مناسب بود،چون قصد پخش آلبوم اول رو نداشتم،اما متأسفانه کم لطفیه
 
 بعضی ازدوستان باعث شد دوتا آلبوم همزمان وارد بازار موسیقی بشه.
 
 
- چه هدفی رو تو کارات دنبال میکنی؟
 
من با ملودیهای از پیش ساخته شده، میخوام به لحن جدیدیو تو عرصه ی موسیقی
 
 بسازم،به اسمهایی که کم توی ترانه ها میادعلاقه دارم وازاونا استفاده میکنم.
 
 
- چرا یه کارعاشقانه نداری؟
 
چون فرصت عاشقی نداشتم،آدمهایی که اومدند نشون دادند که لیاقت عشق رو
 
ندارند.
 
- نظرت درباره ی شادمهرعقیلی چیه؟
 
همیشه وهمه جاگفتم ومیگم که شادمهر یه جا بین اسطوره های موسیقی داره.
 
- کارترکیبی انجام میدی؟
 
بدم نمیادترکیبی از سنتی ومدرن رو کنارهم بذارم.توی فکرش هستم.
 
- صدات برای دکلمه بی نظیره،بازم ازش استفاده میکنی؟
 
خودم هم دکلمه رو خیلی دوست دارم،حتمأ این کارو میکنم.
 
 
- آهنگ هاونت ها روچه جوری میشناسی؟
 
همه ی هارمونی ها وآهنگها رو حسی میشناسم(...نگفتم که حامد یه پدیده
 
است!!!!...)
 
من زیاد تئوری کارنمیکنم،کارتئوری یعنی همه چیزو به اسم بشناسی. تئوریه
 
بدون
 
حس مشتری نداره و خوب ازآب درنمیاد،اما حس بدون تئوری همیشه موفقه
 
- از آلبوم جدیدت بگو؟(البته من شنیدم بچه ها خیلی قشنگه!!)
 
اول میخواستم اسمشو بذارم تشنه ی خون ولی الآن اسمش خود فروشه!!!
 
و نفرینها توی این کار به اوجش میرسه.اگه کارای قبلی من تا شصت درصد موفق
 
بوده،مطمئنم که این آلبوم نوددرصد موفق تره.بازم میگم که این کار یه قصه ی
 
شخصیه.
 
- حامد اهل دلی یا اهل پول؟
 
اگه اهل پول بودم که الآن اینجا نبودم،اهل دلم ولی پول رو هم دوست دارم.
 
- خودتو چقدر میفروشی؟
 
من ارزش خودمو میدونم و نمیفروشم.
 
- پس چرا خودفروش؟
 
آدمهایی هستند که خیلی راحت رو خودشون قیمت میذارن وخودشونو به هیچ
 
میفروشند ولی تنها چیزی که نمیشه روش قیمت گذاشت عشقه!!
 
- شنیدم که مزاحمت برات ایجادشده،درسته؟
 
 آره توی محدوده ی شهرری از طرف بعضی  موتورسوارا بارها اذیت شدم.خیلی
 
دوست دارم بدونم که جوونای موتورسوار چه مشکلی با من دارن.اگه حرفی واسه
 
گفتن هست منطقی بگن گوش میکنم.
 
- ازرفاقت بگو؟
 
لعنت به این رفاقت!!!تا حالاخیر ندیدم.البته بیشترازرفقای پسر!!!
 
- یاعلی گفتیم و عشق آغازشد؟
 
عمریست که دم به دم علی میگویم    دروقت نشاط وغم علی میگویم
 
عمریست علی گفتم وانشاء....          تاآخرعمر هم علی میگویم
 
(دوستان این شعرو حامد وقتی هفت سالش بوده،سرشو رو زانوی برادرش میذاره
 
و میخونه)
 
- وخدازن را آفریدکه آفرینش کامل شود،وعشق معنا بگیرد،نظرت دراین مورد
 
چیه؟
کاملأ معتقدم،نمونه ی بارزش مادره!!ارتباط من با مادرم خوبه وهمیشه با او
 
مشورت میکنم.
 
- دل شکوندی؟
 
من تا حالااینکارو نکردم،اما اونهایی که می تونستند باشند،زمانی که بهشون
 
احتیاج داشتم منو تنها گذاشتندو رفتند؛وبعضیها هم با توجه به عقایدشون فکر
 
میکردند کارای من خلاف و متأسفانه اونها هم منو تنها گذاشتند.
 
- دل حامد چه رنگیه؟
 
  نقره ای(چون مهربونیو زودی دلت میشکنه)
 
- زندگی چیه؟
 
زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم.
 
- ساده ترین مشکلت چیه؟
 
اینه که حامد هاکان هستم و اکثرأبه خاطر هاکان بودنم میان سراغم.
 
 
- با ورزش میونه ای داری؟
 
مسلمه که میونه دارم.تو زمین های خاکیه محله کم و بیش فوتبال بازی میکنم،اما
 
بیشتر تماشا میکنم.و چون خیلی هیجانی میشم ترجیح میدم که با پسر خالم فوتبال
 
نگاه کنیم.
 
- قرمز یا آبی؟
 
قرمز
 
- تیم های خارجی؟
 
باشگاهی:رئال مادرید وملی:فرانسه  از بین بازیکنای خارجی فقط زیدان
 
(حامد خیلی دوست داره جام جهانی آلمان باشه)
 
-  کشتی نگاه میکنی؟
 
بیشتر کشتی گیره خوبیم،چون ازوقتی که یادمه با مشکلات زندگی درحال کشتی
 
گرفتنم و کم وبیش تونستم مشکلات رو ضربه کنم؛اما تا دلتون بخواد رکب خوردم.
 
 
- با چه رسانه ای میونه ی خوبی داری؟
 
تلویزیون
 
-  شبهای برره نگاه میکنی؟
 
هروقت که بشه،شایدتاحالا چند قسمت دیده باشم
 
- سینما میری؟
 
اگر وقت کنم آره
 
-  آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟
 
سیزده گربه روی شیروانی،برای خودم خیلی متأسفم که این فیلم و دیدم
 
 
- مطالعه میکنی؟
 
آره بیشتر کتابهایی در باره ی متافیزیک و ارتباط با ماوراء
 
- کدوم فصل رو دوست داری؟
 
تابستون چون گرمارو دوست دارم و البته ازاواسط پاییزهم خوشم میاد چون
 
هنوزرنگ تابستونو داره.
 
 - محرم رو دوست داری؟
 
خیلی،من محرم وقف امام حسینم وهمه ی وقتم توی هیأت میگذره.
 
- اخلاق حامد چه جوریه؟
 
به موقع شیطون و شوخم ،با اینکه اخمام همیشه تو همه اما مهربونم،اگه شروع
 
به خندیدن کنم دیگه کنترل سخته!!!
 
- تا حالا زنگ خونه ها رو زدی بعدش هم فرار کنی؟
 
آره اتفاقأ آخرین بار دو هفته پیش این کارو کردم.
 
- کجاها تفریح میکنی؟
 
بیشتر جاهای بسته.اگه بخوام شنا کنم فقط استخر چون شلوغه.از دریای جنوب
 
میترسم چون کوسه داره ؛از کوه خوشم نمیلد چون اولین باری که رفتم همه ی
 
زحمتها پای من بود بارون اومد و حسابی گلی شدم.
 
- با اینترنت میونه ای داری؟
 
میونم خیلی خوبه،یه مدت خیلی هم چت میکردم.
 
- مرگ؟
 
از مرگ طبیعی نمیترسم،ازمردن توفضای بسته ودور از نزدیکهام(همون غربتی
 
که تو آهنگهاشه)و از خفگی تو آب وسوختم وزیر آوار موندن میترسم.
 
- دوست داری اعضای بدنت  روبعدازمرگت اهدا کنی؟
 
بله هر چیزی که لازم باشه جز حنجرم.چول مال خودمه.
 
- آشپزی بلدی؟
 
آره قیمه،قورمه سبزی و فسنجون و....بلدم درست کنم(پس واجب شده دست پخت
 
حامد رو امتحان کنیم)
 
- پس وقتشه؟
 
(می خنده و جدی میگه): آره قصد ازدواج دارم، حتمأ به زودی اگه شما هم دختر
 
خوب و مناسبی سراغ دارید معرفی کنید!!
 
- آخرین حرف؟
 
توروخدا زندگی خودتونو کنید،کاری به کسی نداشته باشید
 
استخراج از گروه ایران ایران
 
                                                               فرزین
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/22ساعت 12:49  توسط فرزین  | 

 

با سلام خدمت دوستان من تازه وارد بعد از هک پرسین بلاگ به این سایت آمده تا برای شما مطالبی بنگارم امیدوارم کهمورد توجه شما قرار گیرد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/22ساعت 11:55  توسط فرزین  |