تبليغاتX
پاتوق 27
پاتوق
 

چارلي چاپلين يکي از نوابغ مسلم سينماست . او در زماني که در اوج موفقيت

 

بود با

 

اونااونيل ازدواج کرد و از او صاحب 7 يا 8 بچه شد ولي فقط يکي از اين    

 

بچه ها که

 

جرالدين نام دارد استعدادبازيگري را از پدرش به ارث برده و چند سالي است که

 

در دنياي

 

سينما مشغول فعاليت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زيادي

 

رسيده و در

 

محافل هنري روي او حساب مي کنند .

 

چند سال پيش وقتي جرالدين تازه مي خواست وارد عالم هنر شود ، چارلي براي

 

او نامه

 

اي نوشت که در شمار زيبا ترين و شور انگيزترين نامه هاي دنيا قرار دارد و

 

بدون شک

 

هر خواننده يا شنونده اي را به تفکر وادار مي کند.

 

ژرالدين دخترم:

 

اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بي سلاح 

 

خفته اند.

 

نه برادر و نه خواهر تو و حتي مادرت ، بزحمت توانستم بي اينکه اين پرندگان

 

خفته را

 

بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از

 

مرگ

 

برسانم . من از توليسدورم، خيلي دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه

 

تصوير تو

 

را از چشمان من دور کنند.

 

تصوير تو آنجا روي ميز هست . تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست. اما تو

 

کجايي؟

 

آنجا در پاريس افسونگر بر روي آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصي . اين

 

را ميدانم

 

و چنانست که گويي در اين سکوت شبانگاهي ، آهنگ قدمهايت را مي شنوم و

 

در اين

 

ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم.

 

شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايراني است

 

که اسير

 

خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما

 

اگر قهقهه

 

تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي گلهايي که برايت فرستاده اند تو را فرصت

 

هشياري

 

داد، در گوشه اي بنشين ، نامه ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرا دار .

 

من پدر تو

 

هستم، ژرالدين من چارلي چاپلين هستم . وقتي بچه بودي، شبهاي دراز به

 

بالينت نشستم و

 

برايت قصه ها گفتم . قصه زيباي خفته در جنگل ،قصه اژدهاي بيدار در صحرا،

 

خواب که

 

به چشمان پيرم مي آمد، طعنه اش مي زدم و مي گفتمش برو .

 

من در روياي دختر خفته ام . رويا مي ديدم ژرالدين، رويا.......

روياي فرداي تو ، روياي امروز تو، دختري مي ديدم به روي صحنه، فرشته اي

 

مي ديدم

 

 به روي آسمان، که مي رقصيد و مي شنيدم تماشاگران را که مي گفتند:         

 

 دختره را

 

 مي بيني؟  اين دختر همان دلقک پيره .

 

اسمش يادته؟ چارلي " . آره من چارلي هستم . من دلقک پيري بيش نيستم.

 

امروز نوبت تو

 

است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم ، و تو در جامه حرير

 

شاهزادگان مي رقصي.

 

 اين رقص ها ، و بيشتر از آن ، صداي کف زدنهاي تماشاگران ، گاه تو را به

 

آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهي نيز بروي زمين بيا ، و زندگي

 

مردمان را تماشا کن.

 

زندگي آن رقاصگان دوره گرد کوچه هاي تاريک را ، که با شکم گرسنه ميرقصند

 

و با

 

پاهايي که از بينوايي مي لرزد . من يکي ازاينان بودم ژرالدين ، و در آن شبها ،

 

در آن

 

شبهاي افسانه اي کودکي هاي تو ، که تو با لالايي قصه هاي من ، به خواب

 

ميرفتي، و من

 

باز بيدار مي ماندم در چهره تو مي نگريستم، ضربانقلبت را مي شمردم، و از

 

خود مي پرسيدم:

 

 چارلي آيا اين بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

............. تو مرا نمي شناسي ژرالدين . در آن شبهايدور، بس

قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستاني شنيدني است‌:

 

داستان آن دلقک گرسنه اي که در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و مي

 

رقصيد و

 

صدقه جمع مي کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگي را چشيده ام . من

 

درد بي خانماني

 

 را چشيده ام . و از اينها بيشتر ، من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي از

 

غرور در دلش موج مي زند ، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهي آن را مي

 

خشکاند ، احساس کرده ام.

 

با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفي زد . داستان

 

من به کار

 

تو نمي آيد ، از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام

 

چهل سال

 

بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ، خود گريستم .

ژرالدين در دنيايي که تو زندگي مي کني ، تنها رقص و موسيقي نيست .

 

نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايي ، آنتحسين کنندگان

 

ثروتمند را

 

يکسره فراموش کن ، اما حال آن راننده تاکسي را که ترا به منزل مي رساند ،

 

بپرس ، حال

 

زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه اش

 

نداشت ، چک

 

بکش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس

 

دستور داده ام

 

، فقط اين نوع خرجهاي تو را، بي چون و چرا قبول کند . اما براي خرجهاي

 

ديگرت بايد صورتحساب بفرستي .

 

گاه به گاه ، با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن، و دست کم

 

روزي يکبار

 

با خود بگو :" من هم يکي از آنانهستم ." تو يکي از آنها هستي - دخترم ، نه

 

بيشتر ،هنر

 

پيش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پاي او را نيز مي شکند .

و وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خويش

 

بداني ،

 

همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولين تاکسي خود را به حومه پاريس

 

برسان . من

 

آنجا را خوبمي شناسم ، از قرنها پيش آنجا ، گهواره بهاري کوليان بوده است .

 

در آنجا ،

 

رقاصه هايي مثل خودت را خواهي ديد . زيبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور

تر از تو .

 

آنجا از نور کور کننده ي نورافکن هاي تآتر " شانزليزه " خبري نيست .

نور افکن رقاصگان کولي ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آيا بهتر

 

از تو نمي رقصند؟

 

اعتراف کن دخترم . هميشه کسي هست که بهتر از تو مي رقصد .

 

هميشه کسي هست که بهتر از تو مي زند .و اين را بدان که درخانواده چارلي ،

 

هرگز کسي

 

آنقدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن ،

 

ناسزايي بدهد .

 

من خواهم مرد و تو خواهي زيست . اميد من آن است که هرگز در فقر زندگي

 

نکني ،

 

همراه اين نامه يک چک سفيد برايت مي فرستم .هر مبلغي که مي خواهي

 

بنويس و بگير .

 

اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني ، با خود بگو : " دومين سکه مالمن

 

نيست . اين

 

مال يک فرد گمنام باشد که امشب يک فرانک نياز دارد ."

 

جستجويي لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ، اگر بخواهي ، همه جا خواهي

 

يافت .

 

اگر از پول و سکه با تو حرف مي زنم ، براي آن است که ازنيروي فريب و

 

افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني دراز در سيرک زيسته ام، و

 

هميشه و هر لحظه،

 

بخاطر بند بازاني که از روي ريسماني بس نازک راه مي روند، نگران بوده ام،

 

اما اين

 

حقيقت را با تو مي گويم دخترم : مردمان بر روي زمين استوار، بيشتر از بند

 

بازان بر

 

روي ريسمان نا استوار ، سقوط مي کنند . شايد که شبي درخشش گرانبهاترين

 

الماس اين

 

جهان تو را فريب دهد .

 

آن شب، اين الماس ، ريسمان نا استوار تو خواهد بود ، و سقوط تو حتمي

 

است .

شايد روزي ، چهره زيباي شاهزاده اي تو را گول زند، آن روز تو بند بازي

 

ناشي خواهي

 

بود و بند بازان ناشي ، هميشه سقوطمي کنند .

 

دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و خوشبختانه

 

، اين

 

الماس بر گردن همه مي درخشد .......

 

.......اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي ، با او يکدل باش ، به

 

مادرت گفته ام

 

در اين باره برايت نامه اي بنويسد . او عشق را بهتر از من مي شناسد. و او

 

براي تعريف

 

يکدلي ، شايسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، اين را مي دانم .

 

فرزین۲۹ اسفند 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/29ساعت 13:41  توسط فرزین  | 
 

هدیه نوروزی

 

پاییز (سیاوش قمیشی)

 

dj maryam

 

فرزین

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/27ساعت 11:14  توسط فرزین  | 

 

 

فرزین۲۶ اسفند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/26ساعت 20:18  توسط فرزین  | 

 

نوروز مهمترین جشن ایرانیان است که از توفان رویدادهای

 

ضد ایرانی بسیاری گذر کرده و در طی قرون و اعصار یکی از

 

نشانه های ملیت و افتخار ایرانی به تمدن باستانی خود بشمار میرود.

 

درباره ی عید نوروز  وبرابری آن  با نخستین روز بهار هم علم نجوم

 

نظرات متفاوتی وجود دارد. و هم افسانها و اسطورها. اما (( جمشید))

 

وجه  اشتراک همه ی افسانهاست. یکی از روایتها میگوید: نام

 

اصلی جمشید. ((جم)) بود.((جم شاه)) در نخستین روز بهار(یکی

 

از بهارهای هزاران سال پیش) در زیر نور درخشان آفتاب بهاری  بر

 

 

 

تخت جواهر نشان خود نشته بود. آفتاب بهاری بر جواهرات تخت

 

و تاج او تابید و اشعه های فراوان از آنان باز تابید. مردمی که به

 

تماشای شاه ایستاده بودند با دیدن نوری که از جواهرات شاه

 

بر میتابید فریاد زدند: (( شید )) (( شید )) ! (یعنی خورشید) چنین

 

شد که  کلمه (( شید)) به نام شاه پیوست و نام او ((جمشید)) شد. 

 

 

فرزین۲۴ اسفند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/24ساعت 16:10  توسط فرزین  | 

 

 

نام كامل :CAMERON MICHELLE DIAZ

اسامي مستعار:CAMI

قد: 175 سانتي متر.

 

 

كامرون در سي ام آگوست 1972 در سن ديه گو كاليفرنيا بدنيا آمد . او
 
ضمن اينكه يك هنرپيشه معروف و موفق است يك مدل نيز مي باشد .
 
كامرون دختر يك پدر آمريكايي كوبايي EMILIO DIAZ به نام
 
سركارگر كمپاني نفت و يك مادر به نام BILLIE DIAZ كه مليتي
 
آمريكايي ايتاليايي و آلماني دارد و يك تاجر است مي باشد .
 
كامرون تنها يك خواهر به نام CHIMENE دارد .
 
تحصيلات وي ديپلم متوسطه است . استعدادش او را به مجلاتي مانند
 
مادمازل و seventeen و فعاليتهاي تبليغاتي براي كمپانيهايي مانند
 
Calina Klein
 
 و كوكاكولا و لويس كشاند . بعد از ترك كردن خانه در سن 16 سالگي
 
او به عنوان مدل به دور دنيا رفت موفقيت حرفه اي او را به ژاپن ،
 
استراليا ، مراكش و پاريس كشاند . كامرون در سن 21 سالگي به
 
كاليفرنيا برگشت .
 
در سال 1994 كامرون اولين نقش خود را در فيلم كمدي - اكشن ماسك
 
بدست آورد و ستاره ما با كمدين بزرگ جيم كري روبرو شد . بدون هيچ
 
تجربه قبلي او يك نقش اصلي در اين فيلم بازي كرد . بعد از بازي در
 
فيلم ماسك كامرون دياز درخواستهاي زيادي از طرف چند فيلمساز
 
برجسته براي بازي در فيلمهايشان دريافت كرد .
 
 
در حاليكه كامرون براي ايفاي نقش در نسخه تبديل به فيلم شده بازي
 
معروف مورتال كمبات آموزش مي ديد مچ دستش صدمه ديد كه باعث
 
شد از بازي در اين فيلم صرفنظر كند . در عوض او يكسري فيلمهاي
 
مستقل ساخت كه شامل  "the last super" و "Feeling
 
 Minnesota" با شركت "Keanu Reeves" و "she's the One
 
" با شركت « اِد بِرنز » و « جنيفر آنيستون » و "Head Above
 
Water" با شركت "Harrey Keitey" مي شد .
 
در سال 1997 شايعاتي  در مقالات از نامزد شدن كامرون براي بازي
 
در برابر جوليا رابرتز در فيلم كمدي پرطرفدار "My Best Friend
 
Wedding" بوجود آمد با وجود اينكه اين درخواست براي كامرون
 
فرستاده شد او به ظاهر شدن در فيلمهاي مستقل با هزينه كم از قبيل «
 
چيزهاي خيلي بد » ، « چيزهايي كه فقط با نگاه كردن به او مي تواني
 
بگويي »  ادامه داد .
 
در پاييز سال 2000 او در « فرشته هاي چارلي » ظاهر شد و پروژه
 
بعدي او فيلمي از مارتين اسكورسيزي است كه در برابر لئوناردو دي
 
كاپريو ايفاي نقش مي كند .
 
کامرون و جاستین تيمبرليك
 
علت شهرتش به خاطر بازي در فيلم   . است SOMTHING ABOUT MARY
 
درآمد وي از فيلم CHARLIE`S ANGELS و FULL THROTTLE بيست
 
ميليون دلاربوده است .
 
كامرون به خرافات اعتقاد راسخ دارد .
 
دوستان پسر:
 
1- CARLOS DE LA TORRE ، شغل : تهيه كننده ، 1995-1990
2- MATT DILLON ، شغل : بازيگر ، 1998-1996
3- JARED LETO ، شغل : بازيگر ، 2003-1999
4- ROBBIE WILLIAMS ، شغل : خواننده
5- JUSTIN TIMBERLAKE ، شغل : خـوانـنـده ، 2003 تـا كنون
 
کامرون دیاز و تام کروز
 
کامرون دیاز و لئوناردو دی کاپریو
 
فيلم شناسي :
 
The Mask (1994)
The Last Supper (1995)
She's the One (1996)
Feeling Minnesota (1996)
Head Above Water (1996)
Keys to Tulsa (1997)
My Best Friend's Wedding (1997)
A Life Less Ordinary (1997)
Fear and Loathing in Las Vegas (1998)
There's Something About Mary (1998)
Very Bad Things (1998)
Man Woman Film (1999)
Being John Malkovich (1999)
Any Given Sunday (1999)
Things You Can Tell Just by Looking at Her (2000)
Charlie's Angels (movie) (2000)
(documentary) Welcome to Hollywood (2000)
The Invisible Circus (2001)
(voice) Shrek (2001)
Vanilla Sky (2001)
Slackers (2002)
(The Sweetest Thing (2002
Minority Report (2002)
(Gangs of New York (2002
  (voice) Shrek 4-D (2003)
(Charlie's Angels: Full Throttle (2003 
(voice) Shrek 2 (2004)
 (COMMING SOON) In Her Shoes (2005) 
 (COMING SOON) In Search of Ted Demme (2005) 
 (COMMING SOON) (voice) Shrek 3 (2007)

 

 

 

فرزین ۲۳ اسفند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/23ساعت 14:30  توسط فرزین  | 

 

 

نام كامل:LEONARDO WILHELM

 

DICAPRIO

قد: 183 سانتي متر.

وزن: 65 كيلو گرم.

 

لئـونـاردو دي كاپريو در 11 نوامبر 1974 در لس آنجلس آمريكا به
 
دنيا آمد . پدرش GEORGE DICAPRIO يك آمريكايي و ناشر
 
كتاب بود و مادرش
 
IRMALIN DICAPRIO(NEE IDENBIRKIN)   يك آلماني
 
تبار بود.
 
دي كاپريو هنگامي كه يك ساله بود پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند .
 
در سن 5 سالگي در سريال تلويزيوني محبوب خـود بـنـام
 
ROMPER ROOM حضور يـافت امـا  بـه دلـيل بد
رفـتـاري اخــراج گـرديــد .
 
 
وي در دبـيـرستـان مـارشـال دوره مـتـوسطه را به پايان رسانيد .
 
نخستين نقش وي در سالهاي 1991-1992 در تلويزيون در فـيلمهاي
 
PARENTHOOD و SANTA BARBARA و سـپـس در
 
ســـريــــال تـلـويـزيـوني GROWING PAINS صورت گرفت.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نخستين فيلم سينمايي وي در سـال 1991 بـنـام CRITTERS 3
 
اكـران گــرديـد . او با
 
نــقش آفريني در فيلم ROMEO AND JULIET در سال 1996 و
 
سپـس در فـيلم TITANIC در سال 1997 به سوپر استارجهاني بدل
 
گشت .
 
برادر ناتني وي ADAM FARRAR نيز بازيگر است .
 
بهترين دوستش توبي مگواير بازيگر نقش
 
اسپايدر من است و بهترين تفريحشان بازي
 
هاي كامپيوتري است.
 
جان شيندلر (تهيه كننده) در شكايت نامه
 
16 صفحه اي خود ادعا كرده لئوناردو دي كاپريو و توبي مگواير از
 
پخش و نمايش فيلمي متعلق به سال 1995 جلوگيري نموده اند.
 
اين فيلم هنري سياه و سفيد كه  " Don’s Plum " نام دارد، راجع
 
به چند دوست است كه براي يك شام گرد هم آمده اند و لئوناردو دي
 
كاپريو و توبي مگواير در آن حضور دارند.
 
اين دو هنرپيشه و دوست صميمي اظهار نموده اند كه اين فيلم را به
 
عنوان « لطفي در حق يك دوست » ساخته اند و به توافق رسيده
 
بودند كه اين فيلم هرگز به عنوان يك فيلم بلند تلقي نشود.
 
 
روابط :
1
-KRISTEN ZANG، شغل: مدل ، سالهاي 1996 و 1997.
 
2-VANESSA HAYDEN، شغل: مدل ، در سال 1998 به مدت
 
 كوتاه .

3-GISELE BUNDCHEN، شغل: مدل برزيلي ، از سال2000
 
تا كنون با يكديگر زندگي ميكنند .
 
جـوايز دريافتي: جـايزه بهـترين بازيگر مرد در سال 2005 از سوي
 
GOLDEN GLOBE-بهترين بازيگر مرد در سال 1997

از سـوي MTV AWARDS- نــامـزد جـايـزه اسـكـار بـهتـريــن
 
بـازيـگر نـقش مكمل براي

فيلم WHAT`S EATING GILBERT GRAPE در سال
 
فيلم شناسي:
 
Critters 3 (1991)
 
Poison Ivy (1992)

This Boy's Life (1993)

What's Eating Gilbert Grape (1993)

The Foot Shooting Party (1994)

A Hundred and One Nights of Simon Cinema (1995)

The Quick and the Dead (1995)

The Basketball Diaries (1995)

Total Eclipse (1995)

Romeo + Juliet (1996)

Marvin's Room (1996)

Titanic (1997)

The Man in the Iron Mask (1998)

Celebrity (1998)

The Beach (2000)

Don's Plum (2001)

Gangs of New York (2002)

Catch Me If You Can (2002)

The Aviator (2004)

The Departed (2006) (COMMING SOON)

The Chancellor Manuscript (2006) (COMMING
 
SOON1994
                         فرزین۲۱ اسفند
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/22ساعت 0:33  توسط فرزین  | 
 

 

 

 

 

 

فرزین ۲۱ اسفند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/22ساعت 0:10  توسط فرزین  |